درسنامه آموزشی جامعه شناسی (1) کلاس دهم انسانی و معارف
درس 15: هویت ایرانی (3)؛ هویت سیاسی ایران
چه رابطهای میان جهان اجتماعی و نظام سیاسی آن وجود دارد؟
بیانات زیر چه رابطهای میام مردم و حاکمان و کارگزاران ترسیم میکند؟
«عُمّالکم أعمالکم، کما تکونون، یولی علیکم»: کارگزاران شما (نتیجه) اعمال شما هستند، همانگونه که هستید، بر شما حکومت میشود. (پیامبر اکرم (ص))
«الناس بأمرائهم أشبه منهم بآبائهم»: مردم به دولتمردان خود شبیهترند تا به پدرانشان. (حضرت علی (ع))
قدرت اجتماعی
موجودی بتواند کاری را با آگاهی و اراده خود انجام دهد، دارای قدرت است؛ انسان به دلیل اینکه کارهای خود را با علم و اراده انجام میدهد، کنشگری قدرتمند است. قدرت انسان محدود است، به گونهای که نمیتواند همه نیازهای خود را به تنهایی برآورده سازد و برای تأمین برخی نیازهای اوّلیه زندگی خود، به کمک دیگران احتیاج دارد.
قدرت اجتماعی هنگامی پیدا میشود که انسان برای رسیدن به اهداف خود بتواند بر اراده دیگران تأثیر بگذارد و اراده و کار ارادی آنان را به خدمت بگیرد. کسانی که در زندگی توان تأثیرگذاری بیشتری بر اراده دیگران دارند، از قدرت اجتماعی بیشتری برخوردار هستند.
علاوه بر افراد، نهادها، سازمانها، جوامع و... نیز دارای قدرت اجتماعی هستند. به نظر شما چه راههایی برای تأثیرگذاری بر اراده دیگران وجود دارد؟
قدرت را میتوان به قدرت سخت و نرم تقسیم کرد. قدرت سخت، قدرتی است که از طریق ابزارهای خشن، با زور و به طور آشکار، توسط نهادهای نظامی اعمال میشود، اما قدرت نرم به شکل پنهان و از طریق نفوذ فرهنگی، با کمک ابزارهایی مانند رسانهها و نهادهای آموزشی اعِمال میشود.
در گذشته قدرت سخت یک کشور موجب سلطهٔ سیاسی و اقتصادی بر سایر کشورها میشد، اما امروزه قدرت نرم سبب سلطۀ فرهنگی میشود.
نظام آموزشی کشورها از دیگر ابزارهای اعمال قدرت نرم است؛ یعنی یک کشور میتواند از طریق نفوذ در نظام آموزشی کشور دیگر، در آن کشور اعمال قدرت کند و فرهنگ و جهانبینی نسلهای آیندهساز آن کشور را مطابق منافع و اغراض خود تغییر دهد.
در گذشته نبرد بین دولتها در قلمرو سرزمینی و با ابزار نظامی صورت میگرفت و رسانهها خبر آن را منتشر میکردند، اما امروزه نبرد در حوزۀ فرهنگ و با ابزار رسانه صورت میگیرد و درگیری نظامی، اگر اتفاق بیفتد در ادامۀ جنگ فرهنگی رخ میدهد.
امروزه بسیاری از کنشگران فردی با استفاده از شبکههای اجتماعی، ارتباطات اجتماعی گستردهای در فضای مجازی دارند و به همین دلیل گاهی در مقایسه با دولتها تأثیرگذاری اجتماعی و فرهنگی بیشتری دارند؛ سلبریتیها، ستارههای هنری، ورزشی و... از جملۀ این کنشگران فردی هستند که در برخی موارد میتوانند جریانساز شوند.
هنگامی که سلطه به شیوۀ فرهنگی اعمال شود بیشتر مورد رضایت و پذیرش قرار میگیرد؛ جامعهشناسان از این نوع سلطه به «هژمونی» تعبیر میکنند. سلطه هژمونیک از شیوهها و ابزارهای فرهنگی مانند هنر و رسانه برای مهندسی رضایت عمومی و توجیه برتریجویی خود استفاده میکند. برای نمونه رسانههای آمریکایی، «اسلام هراسی» را به عنوان شیوهای برای بسط هژمونی آمریکا به کار میبرند، تا مردم جهان را برای مقابله با اسلام راضی و همراه سازند.
مقبولیت و اقتدار
برای تأثیر گذاردن بر اراده دیگران چه کار میکنیم؟ آیا میتوانیم صرفاً با استفاده از نیروی عضلات خود و بدون دخالت هیچ عامل دیگری، اراده دیگران را تابع اراده خود کنیم؟ ما با قدرت بدنی خود فقط میتوانیم بر جسم دیگران اثر بگذاریم. هنگامی که کودکی را جابهجا میکنیم، او فعالیتی انجام نداده است، اما اگر از او بخواهیم فعالیت ارادی خود را مطابق اراده و میل ما انجام دهد، مثلاً از او بخواهیم با پای خودش راه برود، تنها راه، جلب تبعیت اوست. یعنی او باید بپذیرد مطابق آنچه از او میخواهیم عمل کند؛ و به همین دلیل است که قدرت اجتماعی، بدون پذیرش و توافق دیگران پدید نمیآید.
تبعیت اراده یک انسان از انسان دیگر، به دو صورت میتواند باشد:
1- تبعیت با کراهت؛ وقتی است که تبعیت ناشی از تهدید و ترس باشد.
2- تبعیت با رضایت؛ وقتی است که شخصی با میل درونی، مطابق اراده دیگری عمل کند.
قدرتی که بدون استفاده از تهدید و با رضایت طرف مقابل بهدست میآید دارای مقبولیت است و قدرتی که با مقبولیت همراه باشد و بهصورت رسمی پذیرفته شده باشد، اقتدار نامیده میشود. به نظر شما قدرتی که با اکراه طرف مقابل اعمال میشود تا چه زمانی میتواند تداوم داشته باشد؟
|
|
|
|
|
مقبولیت و مشروعیت
دانستید مقبولیت در جایی است که قدرت بدون اکراه و بلکه با رضایت باشد؛ اما مشروعیت قدرت به این معناست که قدرت براساس یک نظام عقیدتی و ارزشی خاص اعمال شود.
مدار مقبولیت، خواست و اراده کسانی است که قدرت بر آنها اعمال میشود. اگر کسی که قدرت بر او اعمال میشود، از آنچه انجام میدهد احساس رضایت داشته باشد، این قدرت مقبول است؛ و اگر فعالیتش را با اکراه و تنها برای فرار از پیامدهای ناگواری که از طرف صاحب قدرت پدید میآید انجام دهد، قدرت مقبولیت ندارد.
مدار مشروعیت، حق و باطل بودن است. اگر قدرت موافق حکم و قانون و اراده تشریعی خداوند اعمال شود، مشروعیت حقیقی دارد، اما اگر مبتنی بر ایدئولوژی های ساختگی بشری باشد، مشروعیت دروغین دارد.
مقبولیت و مشروعیت حقیقی میتوانند با هم باشند و در برخی موارد نیز جدا از یکدیگر باشند. جایی که قدرت مطابق قانون و حکم الهی باشد و تبعیت از قانون نیز با رضایت و میل همراه باشد، اقتدار و قدرت هم مشروعیت حقیقی دارد و هم مقبولیت.
هنگامی که قدرت برخلاف حکم و قانون الهی باشد و تبعیت از قدرت هم از روی احساس رضایت باشد، اقتداری غیرمشروع شکل میگیرد. به نظر شما آیا در کشوری که فرهنگ عمومی مردم، فرهنگ دینی باشد، قدرت نامشروع میتواند مقبولیت داشته باشد؟
نظام سیاسی
هرگاه قدرت برای رسیدن به هدفی معین سازمان پیدا کند، سیاست پدید میآید. زیرا سیاست، اِعمال قدرت سازمان یافته برای دستیابی به هدفی معیّن است. سیاست در معنای عام خود، شامل هر نوع تدبیر و سازمان دادن قدرت است.
هر جهان اجتماعی به تناسب هویت و فرهنگ خود، آرمان ها و ارزشهای ویژهای دارد و نمیتواند بدون سیاستی مناسب به ارزشها و آرمانهای خود دست یابد.
مجموعۀ سازوکارهایی که برای اعمال سیاستهای جهان اجتماعی وجود دارد، نظام سیاسی را شکل میدهد.
در یک جهان اجتماعی، نظام سیاسی نمیتواند مستقل از نظامهای دیگر مانند نظام فرهنگی، اقتصادی و... باشد؛ بلکه در تعامل با آنها قرار میگیرد. نظام سیاسی، بر نظامهای دیگر، بهویژه نظام فرهنگی اثر میگذارد و از آنها تأثیر میپذیرد.
|
|
نظام فرهنگی عقاید، ارزشها و اصول حاکم بر نظام سیاسی را تعیین میکند و اگر عملکرد نظام سیاسی در جهت عقاید و ارزشهای فرهنگی جامعه باشد، نظام فرهنگی اقتدار نظام سیاسی را نیز تأمین میکند؛ اما اگر نظام سیاسی به دلایل داخلی و یا تحت تأثیر و فشار عوامل خارجی، از اصول و ارزشهای فرهنگی خود عدول کند، نظام فرهنگی اقتدار نظام سیاسی را کاهش میدهد. نظام سیاسی نیز اگر به ارزشهای فرهنگی جامعه وفادار بماند، با استفاده از مدیریت سیاسی خود، به بسط و توسعۀ فرهنگ کمک میکند و اگر از ارزشها و آرمانهای فرهنگی دور شود زمینۀ تعارضات، تزلزل و بحرانهای فرهنگی و هویتی را پدید میآورد. به نظر شما چه رابطهای میان نظام اقتصادی و نظام سیاسی وجود دارد؟ در این باره گفتوگو کنید.
نظامهای سیاسی چه انواعی دارند؟
گفته شد که جهان اجتماعی دارای هویت سیاسی است. جهان اجتماعی با پذیرش یک نظام سیاسی خاص، هویت سیاسی پیدا میکند. نظامهای سیاسی انواع گوناگونی دارند. با چه ملاکهایی میتوان نظامهای سیاسی را دستهبندی کرد و چه انواعی برای نظامهای سیاسی وجود دارد؟
|
|
|
نظامهای سیاسی براساس ملاکهای گوناگون به انواع مختلفی دستهبندی میشوند.
از این ملاکها و دستهبندیها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- براساس کمیّت افراد تأثیرگذار؛ با این ملاک، نظامهای سیاسی و حکومتها به سه دسته تقسیم میشوند.
الف) نظام ها و حکومتهایی که در آن تنها اراده یک فرد تأثیرگذار است.
ب) نظامهایی که تنها یک اقلیتی از مردم در آن تأثیر گذارند.
ج) حکومتهایی که اکثریت مردم در سرنوشت سیاسی خود تأثیر گذارند.
2- براساس روش تصمیم گیری؛ کسانی که در تصمیمگیریهای سیاسی دخیل هستند، یا براساس خواستهها و اغراض خود تصمیم میگیرند؛ یعنی هر نوع تصمیمی را برای خود جایز و مباح میدانند؛ یا آنکه بر مدار حقیقت و فضیلت و با موازین عقلی، تصمیم میگیرند.
3- براساس دینمداری یا دنیامداری؛ نظام سیاسی دینی بر مدار احکام و قوانین الهی سازمان مییابد. نظام سیاسی سکولار و دنیوی، فقط ارزشها و آرمانهای دنیوی و این جهانی را مدنظر قرار میدهد.
ارسطو از دو ملاک اوّل و دوم برای دستهبندی نظامهای سیاسی استفاده میکند و از شش نوع حکومت نام میبرد. در سه نوع آنها، حاکمیت یک فرد، یک اقلیت یا اکثریت بر مدار خواستهای نفسانی آنها شکل میگیرد و در سه نوع دیگر حاکمیت یک فرد، یک اقلیت یا اکثریت بر مدار حقیقت و فضیلت استوار است.
ارسطو، حاکمیت اکثریت را در صورتی که بر مدار خواستههای آنها باشد، دموکراسی مینامد؛ زیرا دموکراسی به معنای حاکمیت مردم است و در این نوع حاکمیت، مردم براساس خواستهها و تمایلات خود حکومت میکنند.
او حکومتی را که در آن اکثریت مردم براساس حقیقت و فضیلت حضور و فعالیت دارند، جمهوری (پولیتی) میخواند. بدین ترتیب او بین حکومت جمهوری و دموکراسی تفاوت میگذارد.
فارابی با افزودن ملاک سوم، مدینه فاضله را جامعهای الهی میداند که براساس سنت و قانون الهی شکل میگیرد. از نظر او حقیقت با اراده الهی تعیین میشود و با کمک عقل و وحی شناخته میشود. در اندیشه فارابی جوامعی که ارزشها و آرمانهای آنها، عقلانی و الهی نباشد، جوامع جاهلی هستند. او جوامع جاهلی را براساس نوع آرمانها و ارزشهایی که دارند به اقسامی تقسیم میکند
گفتوگوکنید (صفحه 129 کتاب درسی)
درباره تفاوت جمهوری و دموکراسی از دیدگاه ارسطو گفتوگو کنید.
بنابراین، تفاوت اصلی بین جمهوری و دموکراسی از دیدگاه ارسطو در این است که در دموکراسی تصمیمگیریها بیشتر مبتنی بر خواستههای اکثریت مردم است، در حالی که در جمهوری، تصمیمگیریها به دنبال حقیقت و فضیلت بوده و بر خیر عمومی تأکید دارد.
لیبرال دموکراسی و جمهوری اسلامی چه تفاوتهایی با هم دارند؟
لیبرالیسم به معنای اباحیت و مباح دانستن همه امور برای انسانهاست. دموکراسی به معنای حاکمیت مردم است. لیبرال دموکراسی، نوعی نظام سیاسی است که ادعا میکند با خواست و اراده اکثریت مردم سازمان مییابد. این نظام سیاسی، هیچ حقیقت و فضیلت فطری و جهان شمولی را به رسمیت نمیشناسد و حکومتی دنیوی و این جهانی است. این نظام سیاسی با فرهنگ جهان غرب که رویکردی دنیوی به عالم هستی دارد، سازگار است.
آیا در اندیشۀ لیبرال دموکراسی میتوان از مشروعیت حقیقی سخن گفت؟ چرا؟
جمهوری اسلامی یا مردم سالاری دینی، نوعی نظام سیاسی است که در جهان اسلام مورد توجه امت اسلامی قرار گرفته است. عنوان «جمهوری» در این ترکیب به معنای به رسمیّت شناختن حضور مؤثر مردم در نظام سیاسی است و کلمۀ «اسلامی» نشان دهنده این است که فعالیت مردم و نهادها بر مبنای عقاید و ارزشهای اجتماعی اسلامی سازمان پیدا میکند.
در نظام اسلامی، احکام و مقررات با خواست مردم و در ذیل اراده و مشیت خداوند شکل میگیرند. در این دیدگاه، عقل و وحی دو وسیلۀ شناخت ارزشهای الهی و احکام و مقررات اجتماعی هستند و انسانها مسئولیت شناخت و اجرای آنها را به عهده دارند.
عبودیت، عدالت، آزادی، استقلال، نفی وابستگی، نفی تسلط بیگانگان بر امت اسلامی، امنیّت، تأمین اجتماعی و تکافل عمومی، تلاش برای عمران و آبادانی، عقلانیّت، مشورت و مشارکت در امور عمومی، توسعۀ معرفت و آگاهی نسبت به اسرار و حقایق آفرینش از جمله ارزشهای اجتماعی اسلامی است.
براساس هستی شناسی توحیدی، اغلب این ارزشها با آنکه ناظر به مسائل اجتماعی دنیوی هستند، تفسیری دنیوی و سکولار ندارند، بلکه سیرتی الهی و دینی دارند؛ و به همین دلیل عمل به آنها رفتاری صرفاً دنیوی نیست، بلکه یک وظیفۀ الهی است و مانند سایر عبادات سبب تقرّب انسان به خداوند میشود.
در اندیشۀ دینی اسلام، هر مسلمانی که شب را به صبح برساند و به فکر امت اسلامی نباشد مسلمان نیست و مسلمانان موظفاند همۀ مستضعفان و مظلومان را یاری کنند.
در آموزههای اسلامی هنگامی که عبادات بعُد اجتماعی وسیعتری پیدا میکنند، ارزش بیشتری مییابند. در برخی از روایات، مسئولیت متقابل امّت و امام به عنوان مهمترین مسئولیت یاد شده است.
امّت اسلامی باید از پذیرش طاغوت و قدرتهای غیرالهی خودداری کند و در شکلگیری امامت و ولایت الهی براساس موازین و ارزشهای اسلامی هوشمند و فعّال باشد.
مقایسه کنید (صفحه 130 کتاب درسی)
حضور مردم در یک حکومت لیبرال دموکراسی چه تفاوتی با حضور مردم در جمهوری اسلامی دارد؟
حضور مردم در یک نظام لیبرال دموکراسی یعنی توانمندی آنها در تعیین سرنوشت خویش، اعتراض یا تأیید بر تصمیم حاکمان در راستای مبنا بودن اراده بشری. اما در نظام جهموری اسلامی حضور مردم یعنی بیعت با رهبری و ولی فقیه و تأکیدی است براینکه تصمیمات گرفته شده در ساختار جمهوری اسلامی بر مبنای شریعت و فقه تشیع میباشد.
مفاهیم اساسی (صفحه 131 کتاب درسی)
مشروعیت، مقبولیت، قدرت، اقتدار، حاکمیت
خلاصه کنید (صفحه 131 کتاب درسی)
- جمهوری اسلامی نوعی نظام سیاسی است که در جهان اسلام مورد توجه امت اسلامی قرار گرفته است.
- جمهوری اسلامی، نظام سیاسی مبتنی بر اصول و ارزشهای اسلامی است که در جهان اسلام جایگاه ویژهای دارد.
- این نظام به رسمیت شناختن حضور مردم در فرآیند سیاسی را تأکید میکند، در حالی که فعالیتها و تصمیمات بر اساس عقاید و ارزشهای اسلامی شکل میگیرد.
- جمهوری اسلامی با تأکید بر قوانین الهی، علاوه بر تضمین مشارکت مردم، به عدالت، استقلال و ارزشهای اسلامی در سطح اجتماعی و فردی توجه دارد.
- در این نظام، اداره جامعه بهطور همزمان مبتنی بر اراده مردم و مشیت الهی است.
آنچه از این درس آموختیم (صفحه 131 کتاب درسی)
در این درس، آموختیم که جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی است که در جهان اسلام بر پایه اصول و ارزشهای اسلامی شکل گرفته و در آن مشارکت مردم در تصمیمگیریها با توجه به آموزههای دینی و الهی مطرح است. این نظام علاوه بر احترام به حقوق مردم، بر رعایت عدالت، استقلال و ارزشهای اسلامی در تمامی ابعاد زندگی تأکید دارد. همچنین، تفاوتهای اصلی میان جمهوری اسلامی و سایر نظامهای سیاسی مانند لیبرال دموکراسی نیز بررسی شد، بهویژه در نحوه تعامل مردم با حکومت و تأثیرگذاری دین در قوانین و سیاستها.